عضو شوید


نام کاربری
رمز عبور

:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری
رمز عبور
تکرار رمز
ایمیل
کد تصویری

Alternative content


Getlike
براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود



coinpayu CoinBulb
More Money - Earn Free Bitcoin CoinBulb
کسب درآمد
CoinBulb

مهارت های مورد نیاز زندگی سالم

 


چنانچه به دلایل مختلف تعارضاتی بین زوجین یا افراد به وجود آید، باید در کوتاه ترین زمان ممکن نسبت به رفع آن اقدام کرد. در این رابطه یک گفتگوی صحیح که همه آداب و نکاتش رعایت شود، پیشنهاد می گردد.

هدف اصلی زندگی همه آدم ها روی کره زمین، رسیدن به تعادل، آرامش و خوشبختی است، اما به دلیل تفاوت های فردی چه از نظر آموزش های عمومی مثل مدرسه و رسانه ها و آموزش های اکتسابی مثل کلاس های مختلف و مطالعه کتب و چه از منظر وضعیت هیجانی و عاطفی و روانی افراد و موقعیت های مختلف و تفاوت در فرهنگ، همه خانواده ها به یک درجه و میزان خوشبختی را تجربه نمی کنند و در این جریان نیز، خانواده های فراوانی هستند که به ندرت تعادل و نهایتاً خوشبختی را تجربه می کنند.

لذا اینگونه خانواده ها باید قبل از پرداختن به آخرین راه حل که متاسفانه برای خیلی ها طلاق و جدایی اولین راه حل ، می باشد، بتوانند مهارت های اجتماعی و مهارت های مقابله با اختلافات زناشویی و تعارض و... را کسب کنند که در جهت اصلاح ساختار موجود از دانش، تجربه و تبحر بیشتری برخوردار گردند.

عمده ترین مهارت های مقابله با اختلافات در روابط زناشویی:

- مشخص کردن هدف در یک رابطه نزدیک صمیمی

- ارزیابی میزان رضایت از خود

- مسئولیت پذیری فعالانه

- ارزیابی انتظارات از خود و همسرتان

- حساس بودن نسبت به حوزه های مطلوب تغییر

- تمرین تحمل کردن (بردباری)

- ایجاد تعادل بین اعمال مثبت و منفی شریک زندگی خود

- شناخت حقوق خود برای تعیین نیازها

- غلبه بر حسادت

- ارتباط و مذاکره

- خوشبین بودن در قضاوت نسبت به دیگران

- اجتناب از سرزنش کردن و تفکر منفی

چنانچه به دلایل مختلف تعارضاتی بین زوجین یا افراد به وجود آید، باید در کوتاه ترین زمان ممکن نسبت به رفع آن اقدام کرد. در این رابطه یک گفتگوی صحیح که همه آداب و نکاتش رعایت شود، پیشنهاد می گردد

فن رفع تعارض و دلخوری در روابط زناشویی

شما از همسرتان دلگیر هستید، حرفی پیش آمده و یا اتفاقی افتاده، می توانید تا از در نیامده و لباس عوض نکرده و تا وقتی خسته از کار روزانه است، همه حرفهایی را که از صبح در ذهنتان مرور کردید را یک دفعه به شوهرتان شلیک کنید، او هم غافلگیر می شود و ماشاءا... کم هم نمی آورد و او هم با نامهربانی با شما برخورد می کند، تمام شد، هم حقتان را نگرفتید، هم دو تا خوردید و هم شب و احتمالا فردایتان هم خراب شد.

آقایان هم همینطور، وقتی که از خانمتان عصبانی هستید و می بینید که او خسته و یا مشغول انجام کاری است، چرا سر حرف را باز می کنید که یک هو عصبانی شود؟ اصلا چرا از محل کارتان به او زنگ می زنید و ناراحتیتان را مستقیما می گویید و بعد منتظر پاسخش نمی شوید و با بهانه این که کار دارید گوشی را قطع می کنید؟ فقط می خواستید آرامش او را تا بعد از ظهر که به منزل می روید به هم بزنید؟ نتیجه این سلب آرامش همسرتان ، سلب آرامش شما و فرزندان هم هست!

چنانچه به دلایل مختلف تعارضاتی بین زوجین یا افراد به وجود آید، باید در کوتاه ترین زمان ممکن نسبت به رفع آن اقدام کرد. در این رابطه یک گفتگوی صحیح که همه آداب و نکاتش رعایت شود، پیشنهاد می گردد.


مراحل مناسب حل اختلاف میان زوجین

- ابتدا محل و زمان گفتگو مهم است، هر دو شاد و آرام باشند، خسته نباشند، در حضور بچه ها و دیگر اعضای خانواده نباشد، کار به خصوصی نداشته باشند و ...

- پیش از طرح موضوع، ابتدا عین موضوع را روی کاغذ نوشته و سهم خود را در پیشامد مربوطه مشخص می کنیم، نوشتن ماجرا باعث آرامش روانی می شود و به فرد کمک می کند، موضوع را بهتر بشناسد.

- پیش از صحبت کردن، سعی کنید خود را به جای همسرتان (طرف مقابل) قرار دهید.

- پیش از صحبت کردن با همسر، هرگز موضوع را با دیگران مطرح نکنید، زیرا یا وارونه شده و یا شاخ و برگ می گیرد.

- در ابتدا تأکید کنید که مقصود از طرح موضوع اختلاف، رسیدن به تفاهم و رفع مشکل است.

- تأکید کنید شاید اصل ماجرا، یک سوء تفاهم باشد و قصد دارید آن را رفع کنید.

- سعی کنید از نکات مثبت کارهای اخیر او و یا آنچه از او پسندیده اید، ذکر کنید تا فضا صمیمی تر گردد.

- لحن دوستانه و مهربانانه داشته باشید و سعی کنید در طول گفتگو به هیچ وجه خشمگین نشوید و بر رفتار خود مسلط باشید.

- تأکید کنید ممکن است مقصر ماجرا خودتان باشید و تقصیرهای خود را نیز بر زبان بیاورید تا او به اشتباهاتش پی ببرد.

- سعی کنید از کنایه، زخم زبان، تحقیر و تمسخر استفاده نکنید. گفتگوی خوب، صحبتی بدون تهدید، ترس، وحشت و... می باشد.

- مقایسه نکردن همسر (طرف مقابل)، با دیگران و ذکر نکردن مزیت دیگران، مقایسه رفتار خوب با رفتار نامناسب او انجام شود یعنی مقایسه بین رفتارهای مثبت و منفی شخص باشد و نه رفتارهای او با دیگران.

- از دلخوری ها و رنجش های کوچک شروع کنید و از گذشته دور، یاد نکنید.

- به زمان حال و همین مکان توجه کنید (اینجا و اکنون).

coinpayu

:: موضوعات مرتبط: مهارت های زندگی , روانشناسی , ,
:: بازدید از این مطلب : 1108
|
امتیاز مطلب : 0
|
|
مجموع امتیاز : 0

مراقب باشید،محبوب بمانید!

 


مراقبت ازنوه ها می تواند یکی از کاربردهای پدربزرگ ها ومادربزرگ ها باشد. همین طور می تواند این مراقبت کاری نیمه وقت برای سالخوردگانی باشد که به پول یا کاری برای وقت گذرانی نیاز دارند. شما می توانید با بچه ها همراه شوید. می توانید از لطیفه ، شعر و معما به عنوان چاشنی گفتگوهایتان با بچه ها استفاده کنید.

یک مشکل پیر شدن این است که کیفیت روابطمان با افراد دیگر ممکن است دچار افت و تیرگی شود. این تغییر بسیار خطرناک است، زیرا کمتر متوجه بروز آن می شویم. اما ابتدا باید از خود بپرسیم که آیا این تغییر در ما روی می دهد یا جهانی که در آن زندگی می کنیم دچار تغییر می شود. فرض کنیم که در گذشته ، شما سخنران بزرگی بوده اید ، اما اکنون به راحتی نمی توانید به چیزی فکر کنید که می خواهید بگویید. اگر افرادی که با آن ها صحبت می کنید دیگر علاقه ای به صحبت های شما ندارند، شاید تغییری در آن ها صورت گرفته باشد. شاید موضوعات مورد علاقه شما نیز محدود تر شده باشند، چون دنیایتان کوچک تر شده است. در ضمن، شما الان سریع تر فراموش می کنید.

همدم خوبی باشید

شاید با ایجاد یک تغییر در روش زندگی تان بتوانید میزان خوش مشربی خود را بیازمایید. برای مثال یکی از ناراحتی های ناشی از پیری این است که دیگر نمی توانید رانندگی کنید. حالا دیگران شما را به مقصد می رسانند. اما باید یاد بگیرید که مسافر خوبی باشید ، همه از توصیه های بی مورد سرنشینان خودروشان هنگام رانندگی می نالند. شاید احساس کنید که اگر بگویید ترافیک در مسیر دیگری کمتر است ، یا این که آن یکی مسیرکوتاه تر است، کمک خوبی می کنید. اما راننده از این امرونهی تشکر نمی کند. در گذشته وقتی رانندگی می کردید ، به دلیلی کاملا منطقی چشم به جاده می دوختید. اما چیزی که در آن زمان ضروری بود حالا بیجاست، الان به دلیل کاملا منطقی دیگری باید چشم از جاده بردارید. سعی کنید اطراف را نگاه کنید.به آثار تغییر فصل ، معماری ساختمان ها، طرز لباس پوشیدن مردم و کارهایی را که انجام می دهند را نگاه کنید.

از دردسر دوری کنید

اگرشنوایی یا بینایی شما ضعیف باشد، روابط اجتماعی تان آسیب می بیند. شاید هنگام پیاده روی در خیابانی شلوغ ، آشنایان را به موقع تشخیص ندهید تا به آن ها سلام کنید. از آن جا که ندیدن قابل بخشش تر از بی اعتنایی است، شاید بهتر باشد به چهره کسانی که از کنارشان رد می شوید نگاه نکنید. هنگام ملاقات با دوستان، حواستان باشد که اگر آن ها برای دست دادن با شما پیشقدم شدند، به موقع دستشان را بفشارید. زمانی که با گروهی از مردم در محیطی نیمه تاریک گفتگو می کنید ، شاید نتوانید گوینده را ببینید و گاهی شاید متوجه نشوید که کسی شما را مخاطب قرار داده است. اگر از این نوع اشتباه های اجتماعی خود رنج می برید، باید گفتگوها را از فاصله نزدیک تری دنبال کنید.

اگر از بعضی کارهای گروهی ، دیگر لذت نمی برید آن را کنار بگذارید و از تفریحی که در گذشته داشتید صرف نظر کنید. وقتی به جایی دعوت می شوید ، به عواقب احتمالی آن بیندیشید. بیشتر به چیزهایی بپردازید که در وضعیت فعلی برایتان لذت بخش اند.

اگر دوستان کمتری را می بینید ، خواه به دلیل معدود بودن آن ها یا به علت دشواری دیدار ، ممکن است تماس با دوستان قدیمی را باارزش بیابید. شاید دوستانی باشند که سال هاست از آن ها بی خبرید. آن ها از تماس شما شاد می شوند
روابط دوستانه را بیشتر کنید

اگر دوستان کمتری را می بینید ، خواه به دلیل معدود بودن آن ها یا به علت دشواری دیدار ، ممکن است تماس با دوستان قدیمی را باارزش بیابید. شاید دوستانی باشند که سال هاست از آن ها بی خبرید. آن ها از تماس شما شاد می شوند.

بعضی زن و شوهر ها ممکن است سخت با یکدیگر کنار بیایند. گاهی بازنشستگی باعث چنین مشکلی میان زن و شوهر ها می شود. زیرا بعد از بازنشستگی ، ساعت هایی که آن ها در کنار یکدیگر سپری می کنند به شدت افزایش می یابد، اما این را غنیمت بدانید چرا که از تنهایی بهتر است. البته زندگی آسوده با دیگری بهتر از تنها بودن است و هر کاری که برای عملی کردن این نوع زندگی انجام شود ، ارزشمند است. اگر تنها زندگی می کنید ، تلاش برای شروع زندگی با دیگری قدری جرأت می خواهد ، اما به زحمتش می ارزد. معیارها تغییر کرده اند و ازدواج یک پیرمرد و پیرزن با یکدیگر، عملی ناپسند محسوب نمی شود.


برای معاشرت با جوان ترها توجه کنید که:

* آن چه را مطرح می کنید دیگر تازه نیست. شاید حرف هایی که می زنید از رده خارج شده اند.

* شما نمی توانید با انتقاد کردن ، جوانان را عوض کنید و به طور قطع ، با این کار همراه خوبی برای آن ها نخواهید بود.


کنار آمدن با بچه ها

مراقبت ازنوه ها می تواند یکی از کاربردهای پدربزرگ ها ومادربزرگ ها باشد. همین طور می تواند این مراقبت کاری نیمه وقت برای سالخوردگانی باشد که به پول یا کاری برای وقت گذرانی نیاز دارند. شما می توانید با بچه ها همراه شوید. می توانید از لطیفه ، شعر و معما به عنوان چاشنی گفتگوهایتان با بچه ها استفاده کنید. بازی های معمایی نیز سودمندند. اغلب بچه ها به اندازه کافی داستان نشنیده اند. شعرها یا سرودهای ساده را به کودکان بیاموزید. از همه مهمتر، انرژی خود را هدر ندهید، وقتی بچه ها مشغول بازی با یکدیگرند ، آن ها را به حال خود بگذارید.( جهان تغییر می کند. برای دیدن کارهای عجیبی که این روزها از بچه ها سر می زند، آماده باشید.)

coinpayu

:: موضوعات مرتبط: مهارت های زندگی , ,
:: بازدید از این مطلب : 727
|
امتیاز مطلب : 0
|
|
مجموع امتیاز : 0

چگونه یک شخصيت کاریزماتيك داشته باشيد؟

 

پيشينه:

 

فَرَهْمَندی یا کاریزما (به یونانی: ÷ـٌéَىل یا «خاریسما») در لغت به معنی جذابیت غیرعادی و دارا بودن صفت‌های ویژه و ممتاز و منحصربه‌فردی است که مورد پسند و ستایش تعداد زیادی از دیگر انسان‌هاست. جاذبه‌ای انفرادی (فردی) که اثری اجتماعی (جمعی) دارد.

واژه کاریزما برگرفته از خاریسمای یونانی به معنای جاذبه ذاتی است که خود از خاریتاس به معنای متانت، جذابیت، برکت، و موهبت می‌آمد. خاریسما در دوره باستان و پیش از سده بیستم کاربرد محدودی داشت و در دو معنا بکار می‌رفت: در معنای اول به جاذبه‌های ظاهری یک نفر اطلاق می‌شد که خصلتی دنیوی داشت، و در معنای دوم از فرهمندی الوهی یا برخورداری از موهبتی آسمانی حکایت می‌کرد و امری اساطیری یا الاهیاتی بود. این کاربرد در فرهنگ و زبان ایرانی و فارسی نزدیک به فر ایزدی یا شکوه آسمانی است.

از اواسط قرن بیستم و در ادبیات سیاسی و اجتماعی٬ واژه کاریزما به تعبیر غالبی در توصیف چهره‌های سیاسی برجسته بدل شد، چهره‌های مثبت یا منفی که جذابیت مقاومت‌ناپذیری برای توده‌ها داشته، توان اثرگذاری بی‌مانندی بر آن‌ها یافته بودند.

ماکس وبر (حقوقدان، سیاستمدار، تاریخدان و جامعه‌شناس آلمانی) با طرح اقتدار کاریزماتیک باعث گسترش کاربرد این واژه شد.
کاریزما چه سودی برای شما دارد؟

تصور کنید که زندگی شما چگونه خواهد بود:

اگر در آن لحظه ای که وارد یک اتاق می شوید، دیگران بلافاصله متوجه تان شوند، مایل به شنیدن حرف های شما، و مشتاق گرفتن تأییدتان باشند. این یک سبک زندگی افراد کاریزماتیک است. کاریزما باعث می شود دیگران دوست تان داشته باشند، به شما اعتماد کنند، و بخواهند که تحت رهبری تان کار کنند. همین ویژگی است که تعیین می کند: شما یک رهبر هستید یا یک دنباله رو. ایده هاتان فراگیر می شوند یا خیر. و اینکه پروژه های شما به خوبی اجرا خواهند شد یا نه.

چه شما خوش تان بیاید یا نیاید، این کاریزما است که می تواند دنیا را به جلو ببرد. می تواند افراد را به انجام آنچه که شما از ایشان می خواهید وادار کند. و البته، داشتن کاریزما در حیطه شغلی هم بسیار حیاتی است. چه برای یک شغل جدید ثبت نام کرده باشید، و چه بخواهید در سازمان تان پیشرفت کنید، کاریزما برای نیل به هدف کمک تان می کند. مطالعات و تحقیقات مختلف نشان داده اند که افراد کاریزماتیک نمرات شغلی بالاتری می گیرند و از دید مافوق ها و زیردستان، آدم های مؤثرتری هستند.

کاریزماتیک بودن به معنی فرد موفق یا پولدار بودن نیست. حتی به معنیِ نحوه ارائه مطلبی و یا نوع پوشش ما هم نیست. کاریزماتیک بودن یعنی انجام یک سری کارهای خاص…

بعضی از افراد با کارهایی که میکنند احساس مهم بودن در ما ایجاد میکنند.

بعضی از افراد با کارهایی که میکنند احساس خاص بودن به ما دست میدهد.

بعضی از افراد زمانی که وارد جایی میشوند تمام توجه ها را به سمت خود جذب میکنند.

بعضی از افراد ناخودآگاه و بر حسب عادت کارهایی انجام میدهند که دیگران دوست دارند وقت بیشتری با آنها سپری کنند،بیشتر با آنها صحبت کنند و یا حداقل کنار انها باشند.تا توجهات نیز به آنها انتقال پیدا کند.

کاریزما چیست؟

کاریزما، در اصطلاح به خصوصیت کسی گفته می‌شود که بشخصه و یا به عقیده دیگران، دارای قدرت رهبری فوق‌العاده است. این اصطلاح اغلب در علوم سیاسی و جامعه‌شناسی به کار برده می‌شود تا زیرمجموعه‌ای از رهبرانی را که با استفاده از نیروی توانایی شخصی خود می‌توانند تأثیراتی عمیق و استثنایی در پیروان خود داشته باشند، توصیف کنند.

اما خبر خوب اینجاست : کاریزما یک خصیصه ذاتی و اکتسابی است. شما اگر فرد کاریزماتیکی هستید میتوانید آنرا تقویت کنید تا همچنان قدرتش را حفظ کند و اگر فرد کاریزماتیکی نیستید میتوانید آنرا بدست آورید… خیلی ساده.

افراد موفق تنها عادت های موفقی دارند. افراد کاریزماتیک نیز، فقط عادت های کاریزماتیک دارند.
-
شخصیت کاریزماتیک، به کاراکتری گفته می شود که به سبب داشتن برخی ویژگی ها الگوی سایرین محسوب می شود و حتی می تواند برای آنها الهام بخش هم باشد. شخصیت های کاریزماتیک که در دنیا زیاد پیدا نمی شوند، افرادی هستند که می توانند با قدرت خود جمعیت زیادی را تحت تاثیر قرار دهند و آنها را به سمت و سوی خود جذب کنند.

وبر، کاریزما را چنین توصیف می‌کند:

ویژگی خاصی از یک شخصیت پدیده رهبری
-
کاریزماتیک یا رهبری مبتنی‌بر جاذبه استثنایی، به‌گونه‌ای از رهبری گفته می‌شود که دارای قدرت و توانایی الهام‌بخشی به پیروان باشد و این در حالی است که توانایی‌ها صرفاً از نیروی شخصیت و تعهد فرد سرچشمه گرفته باشد. در این نوع رهبری، رابطه‌ای بدون استفاده از پاداش‌های مالی و اعمال زور برقرار می‌شود

اگر شما رهبر یک گروه هستید یا می خواهید باشید، کاریزما اهمیت زیادی دارد. زیرا به شما یک مزیت رقابتی، برای جذب و حفظ نخبه ها می دهد. تحقیقات نشان داده که افراد زیر نظر یک رهبر کاریزماتیک، بهتر عمل می کنند، کارشان را مؤثرتر از کار دیگران تلقی می کنند، و نسبت به کسانی که زیردست یک مدیر اثرگذار ولی فاقد کاریزما هستند، اعتماد بیشتری به مافوق خود دارند.
رابرت هاوس (پروفسور دانشکده تجارت وارتو) می گوید که کاریزمای رهبر «باعث می شود زیردستانش هدف او را بسیار جدی بگیرند، از خودگذشتگی های مهمی انجام دهند، و بالاتر و فراتر از ندای وظیفه شان عمل کنند.» آن چیزی که باعث می شود یک فروشنده، پنج برابر همکارانش فروش کند، کاریزما است. این کاریزما است که تفاوت میان نوآورانی که سرمایه گذاران را پشت در منتظر نگاه می دارند و دیگرانی که برای یک وام به بانک التماس می کنند را مشخص می کند.

داشتن شخصیت کاریزماتیک می تواند نقش مثبتی در مدیریت موفق داشته باشد. اما برای داشتن چنین شخصیتی باید ویژگی هایی را داشت که در گزارش پیش رو به تعدادی از آنها اشاره می شود:

1. صدا
شاید تعجب آور باشد اما خیلی وقت ها بخصوص در برخورد اول صدای شما می تواند تاثیر زیادی بر مخاطب بگذارد و تا حدی به وی کمک کند تا شخصیت و کاراکتر شما را بشناسد. صدای قاطع و باصلابت یکی از رکن های کاریزماتیک بودن است، چراکه لحن صحبت شما و نوع ریتمی که به حرف زدن خود می دهید، می تواند مخاطب را جذب یا دفع کند. پر واضح است که در این میان هر چه صدا زیباتر باشد، تاثیرگذاری اش هم بیشتر خواهد بود.

2. تجسم کردن
قدرت تصویرسازی و تجسم کردن آنچه می خواهید انجام دهید به شما کمک می کند تا در کارتان موفق شوید و در نتیجه این امر در داشتن شخصیتی کاریزماتیک و الهام بخش به شما کمک می کند. تصور و تجسم کاری که قصد انجام آن در آینده را دارید، باعث می شود حساب شده تر هم پیش بروید و حساب شده پیش رفتن یک پای کاریزماتیک شدن است.

3. ثبات کاریزماتیک ها
هر باوری که داشته باشند در آن ثابت قدم هستند و به اصطلاح توپ هم باورشان را تکان نمی دهد! آنها از این شاخه به آن شاخه پریدن را نه دوست دارند و نه بلدند. برای آنها عقیده و باورشان و استواری و پافشاری بر آن از هر چیزی مهمتر و پررنگ تر است.

4. اهمیت دادن به فناوری
کاریزماتیک ها برای اینکه از دیگران جا نمانند، در کنار سه ویژگی دیگری که در بالا گفته شد، از فناوری و به روز بودن هم غافل نیستند. برای آنها مهم است که از تازه ترین پیشرفت های فناوری اطلاع پیدا کنند و حتی از آنها به طور کامل استفاده کنند.
به روز بودن و با فناوری های روز پیش رفتن یکی از مهمترین اقداماتی است که در ایجاد شخصیت کاریزماتیک در روزگار ما نقش زیادی ایفا می کند.
-
کاریزما سحر و جادو نیست، مجموعه ای از رفتارهای یادگرفتنی است

بر خلاف نظر عموم مردم، هیچ کس به طور مادرزادی کاریزماتیک نیست. اگر کاریزما یک ویژگی ذاتی بود، آدم های کاریزماتیک همیشه مسحورکننده بودند، ولی این طور نیست. حتی برای یک فوق ستاره هم، کاریزما می تواند یک لحظه حضور داشته باشد و لحظه ای بعد خیر. برخی از این افراد می توانند کاریزمای خودشان را به سادگی فشردن یک دکمه خاموش کنند و کاملاً از رادار محو شوند. برای روشن کردن آن نیز کافی است تغییراتی را در زبان بدن خود (Body Language) ایجاد کند.

در سال های اخیر یک تحقیق گسترده انجام شده که نشان می دهد کاریزما نتیجهٔ رفتارهای خاص غیرشفاهی است، و نه منتج از کیفیت های ذاتی یا جادویی افراد. به همین خاطر است که سطوح کاریزما در نوسانند: حضور آن بستگی دارد به این که آیا فرد مورد نظر، آن رفتارهای خاص را از خود بروز می دهد یا خیر.

آیا هرگز برای شما پیش آمده که کاملاً احساس اطمینان قلب داشته باشید و در یک وضعیت خاص، به اصطلاح «خدایی کنید؟» حالتی که افراد پیرامون تان (حتی اگر برای یک لحظه) کاملاً تحت تأثیر شما قرار گرفته باشند. ما لزوماً این لحظات را به عنوان کاریزما در نظر نمی گیریم و خودمان را هم برخوردار از آن نمی پنداریم. زیرا یک پیش فرض اشتباه داریم: «افراد کاریزماتیک در تمام لحظات و در تمام روزهای زندگی شان، مثل آهن ربا جذب کننده اند.» خیر، نیستند! لطفاً بیدار شوید.

یکی از دلایل اینکه کاریزما به اشتباه پدیده ای ذاتی پنداشته می شود، این است که مثل خیلی از مهارت های اجتماعی دیگر، رفتارهای کاریزماتیک هم به طور کلی در سال های ابتدایی زندگی فرد، آموخته می شوند. در حقیقت، افراد معمولاً متوجه نیستند که دارند آن را می آموزند. بلکه فقط: رفتارهای جدید را امتحان می کنند، نتایج را می بینند، و سپس آنها را بهبود می بخشند. در نتیجه، این رفتارها حالت غریزی به خود می گیرند.

آدم های کاریزماتیک بی شماری را می تواند نام برد که برای به دست آوردن این ویژگی مهم، سخت کار کرده اند و قدم به قدم آن را افزایش داده اند. ولی از آنجا که ما در اوج جذبهٔ فردی شان آنها را شناخته ایم، سخت است که باور کنیم این فوق ستاره ها همیشه به این خوبی نبوده اند. مدیر اجرایی اسبق اپل، استیو جابز، به عنوان یکی از کاریزماتیک ترین مدیران اجرایی دهه اخیر شناخته می شود، و البته که او از ابتدا اینگونه نبود. در حقیقت، اگر نخستین جلسات معرفی محصول او را دوباره تماشا کنید، خواهید دید که خجالتی و بی دست و پا روی صحنه می آمد و حالات رفتاریش، از «بیش از حد نمایشی» تا «کاملاً غیرجذاب» در نوسان بود. ولی او به مرور و در طول سال ها کاریزمای خودش را افزایش داد، و می توانید این پیشرفت تدریجی را در حضورهای بعدی اش به وضوح ببینید.

کاریزما توسط جامعه شناسان، روان شناسان، و محققان علوم رفتاری و فرآیندشناختی، زیر ذره بین مطالعه و تحقیق قرار گرفته و به روش های علمی گوناگون (از تجربه های آزمایشگاهی و مرحله به مرحله گرفته تا پژوهش های زمینه یابی جغرافیایی و تحلیل های تفسیری) بررسی شده است. موضوع این مطالعات، رئیس جهورها، رهبران نظامی، دانشجویان و دانش آموزان، و مدیران تجاری -از سطوح پایین گرفته تا مدیران عامل- بوده اند. به لطف چنین تحقیقاتی، اکنون می دانیم که کاریزما در واقع مجموعه ای از رفتارها است.
-

رفتار کاریزماتیک چگونه است؟

وقتی که برای اولین بار کسی را ملاقات می کنیم، به طور غریزی بررسی می کنیم تا ببینیم که آیا او یک دوست بالقوه است یا یک دشمن، و اینکه آیا قدرت و قصد ابراز دوستی یا دشمنی خود را دارد یا خیر. قدرت و قصد، چیزهایی هستند که ما در دیگران ارزیابی می کنیم: «آیا می تواند کوه ها را برای من جا به جا کند؟ آیا اصلاً برایش مهم هست که چنین کند؟» اصلاً برای پاسخ دادن به پرسش نخست است که سعی می کنیم بفهمیم او چقدر ما را دوست دارد. به طور مشابه، وقتی یک آدم کاریزماتیک را ملاقات می کنیم، این حس به ما دست می دهد که او قدرت زیادی دارد و ما را هم بسیار دوست می دارد.

معادله ای که کاریزما را برای شما به ارمغان می آورد، بسیار ساده است. تمام کاری که باید بکنید این است که اقتدار و اشتیاق زیادی در رفتارتان داشته باشید، زیرا رفتار کاریزماتیک متشکل از این دو مبحث است. «مبارزه یا فرار؟» مسئله ای از جنس اقتدار است. «دوست یا دشمن؟» نیز مسئله ای از جنس اشتیاق است.

اما یک بعد مهم دیگر وجود دارد که زمینه ساز این دو کیفیت است: حضور فردی. وقتی مردم تجربهٔ دیدن رفتار یک فرد کاریزماتیک را توصیف می کنند، چه آن فرد کالین پاول باشد یا دالایی لاما، آنها اغلب به حضور فوق العادهٔ او اشاره می کنند. در بحث آموزش مدیران اجرایی، «حضور داشتن» مهم ترین جنبه کاریزمای فردی است. زیرا آنها می خواهند حضور اجرایی یا مدیریتی خود را تقویت کنند و این خواسته درستی است: «حضور شما» زیربنای اصلی کاریزمای شما است، زیربنایی که همه چیز بر روی آن سوار خواهد شد. وقتی شما با یکی از بزرگان کاریزماتیک دنیا هستید، نه تنها قدرت و تعهد مشتاقانه او را احساس می کنید، بلکه این حس را نیز دارید که او کاملاً در اتاق با شما است و به معنای واقعی کلمه «حضور» دارد.

جادوی کاربردی

بله، گفته شد که کاریزما یک ویژگی جادویی نیست، ولی دیگران را جادو می کند! بالا بردن کاریزمای فردی نیازمند تلاش زیادی است. تلاشی که گاهی سخت، ناخوشایند، و یا حتی ترسناک است. ولی نتیجه آن هم فوق العاده است؛ هم از نظر تعریفی که شما از خودتان دارید و هم از نظر تعریفی که دیگران از شما در سر دارند. این تلاش شامل مدیریت اکوسیستم ذهنی شما، درک و مراقبت از نیازهایتان، و همین طور آشنایی با رفتارهایی است که شما را نزد دیگران فردی کاریزماتیک جلوه می دهد (و نحوه هدایت این رفتارها).

پرورش کاریزما، جادویی کاربردی است: شناختی بی همتا متشکل از چندین دانش گوناگون، که به شما نشان می دهد «کاریزما به راستی چیست و چگونه کار می کند». دنیا بدل به آزمایشگاه فردی شما خواهد شد، و هر بار که یک نفر را ملاقات می کنید، فرصت آزمودن اندوخته هایتان را به دست خواهید آورد. می آموزید که چگونه اثرگذارتر، مجاب کننده، و امیدبخش تر شوید.

و خواهید آموخت که چگونه کاریزمای خود را به اطراف بگسترانید، طوری که وقتی وارد اتاق می شوید، مردم بگویند: «وآو، این دیگر کیست؟»

آیا هنوز هم فکر می کنید که از کاریزما بی نیازید، یا توان پرورش آن را در خود ندارید؟
-

آیا افراد کاریزماتیک مثبت نگر هستند؟
اکثر افراد کاریزماتیک ، مدیران موفق و ثروتمند، موفقیت خود را بیشتر از هر عاملی مدیون خوشبنی و نگرش خوب خود می‌دانند. اگر نگرش درست و دیدگاه خوشبینانه نداشته باشید، چگونه می‌توانید الهام بخش دیگران شوید و بر روی آنها تأثیر بگذارید؟

نگرش شما درباره باران در سفری به شمال کشور می‌توانید هم باعث خراب شدن تعطیلات شما شود و هم به گونه‌ای تعطیلاتتان را جالب‌تر و خاطره‌انگیزتر کند. خوشبینی به شما می‌گوید که مشکلات موقتی هستند و بدبینی مشکلات را دائمی انگاشته و راه خلاصی برای آنها نمی‌بیند. خوشبینی باعث می‌شود که دیگران جذب شما شوند.

مطالعات نشان داده است که افراد خوشبین در مدرسه و در شغلشان افراد موفق‌تری هستند و زندگی طولانی‌تر دارند. بدبین‌ها با افسردگی دست و پنجه نرم می‌کنند و به راحتی تسلیم می‌شوند. خوشبینی و مثبت نگری واقعی چارچوبی ذهنی است که نگاه شما را به دنیا کنترل می‌کند. خوشبینی یعنی داشتن این دیدگاه و تفکر که همه چیز در نهایت خوب و درست خواهد شد (البته به شرطی که تلاش کنیم) اگر واقعاً خوشبین باشید، می‌توانید این حس را به دیگران نیز منتقل کنید و باعث تشویق آنها شوید. خوشبینی یعنی سعی کنید در هر موقعیتی به جنبه‌های مثبت متمایل باشید (و البته مطمئناً خوشبین و مثبت نگر با فرد بی خیال و احمق تفاوت دارد)‌ و به جای تمرکز بروی نکته‌های منفی به دنبال راه‌هایی برای حرکت رو به جلو باشید. مردم به کسانی که نگاهی مثبت به زندگی دارند بیشتر گرایش دارند.
-
-

10 عادت افراد کاریزماتیک که باعث میشود دیگران تحت تاثیر قرار بگیرند :

1. آنها بیشتر سکوت میکنند تا حرف بزنند :
سوال بپرسید تماس چشمی برقرار کنید، لبخند بزنید، ناراحتی تان را در چهره تان نشان دهید، سرتان را تکان دهید و کارهای دیگری که بدون صحبت کردن بتوانید احساس درکتان را به طرف مقابل القا کنید. این تمام کارهایی است که نیاز دارید انجام دهید تا به طرف مقابلتان نشان دهید فرد مهمی است. زمانی که صحبت میکنید هرگز نصیحت نکنید!مگر آنکه از شما خواسته شده باشند که پیشنهاد یا نصیحت تان چیست.گوش دادن به صحبت های طرف مقابل تان بیشتر از نصیحت کردنتان برای او مهم است، زیرا زمانی که شروع به نصیحت میکنید اکثر مکالمات به سمت خودتان و درباره شما تغییر جهت میدهد. تنها زمانی صحبت کنید که گفته مهمی برای گفتن دارید و تنها زمانی آنرا اعلام کنید که احساس کنید برای طرف مقابل مهم است.

2. آنها شنیدنی ها را گلچین نمیکنند :
مطمئنا این افراد را در زندگی دارید یا دیدی : زمانی که صحبت میکنید سکوت میکنند و به صحبت های شما تا آخرین کلام گوش میدهند… تا وقتی که از آنها سوالی نپرسید هنوز در حال گوش دادن هستند ! اما کاملا ساکت، بدون حرکت و ثابت. احساس میکنید زمانی که شما در حال صحبت هستید این افراد در حال سفر رویاهایشان هستند… حتی با اینکه حرفی نمیزنند و گوش میدهند اما انگار فقط ادای گوش دادن را در می آورند. افراد کاریزماتیک به شدت با این رفتار مخالفند. آنها عادت دارند حتی به بی اهمیت ترین حرف های طرف مقابلشان گوش دهند. حتی اگر قرار است چندین ساعت به گفتگو بپردازند. افراد کاریزماتیک برایشان مهم نیست مرتبه اجتماعی، حساب بانکی و یا محل سکونت طرف مقابلشان کجاست، آنها به تمام صحبت های آنها گوش میدهند و چنان غرق در صحبت میشوند که انگار واقعا ویژگی های مشترک زیادی باهم دارند.

3. آنها حواس پرتی ها را از خود دور میکنند :
افراد کاریزماتیک به خوبی درک کرده اند که : شما اگر حواستان به وسایل ارتباطی و سرگرمی های خودتان باشد، هرگز نمیتوانید حواستان را به ارتباط با طرف مقابلتان متمرکز کنید. زمانی که طرف مقابلتان با شما حرف میزند یا شما با او در حال صحبت هستید به تلفن همراهتان خیره نشوید, به مانیتور لپ تاپ تان خیره نشوید، به افراد که در حال گذر هستند نگاه نکنید… فقط و فقط با حواستان را متمرکز کنید به صحبت های طرف مقابلتان. حداکثر تمرکز بر صحبت های طرف مقابلتان بهترین هدیه ای است که میتوانید به او بدهید. در این عصر از زندگی آنقدر وسایلی برای جذب تمرکز حواس وجود دارد که شما اگر غرق در صحبت های طرف مقابلتان شوید کار بزرگی برای او کردید… از خود گذشتگی. شما این هدیه را به طرف مقابلتان بدهید و خواهید دید چطور همیشه دوست خواهد داشت با شما هم صحبت شود یا فقط وقتش را با شما بگذراند.

4. آنها قبل از گرفتن ،میدهند و معمولا هرگز هیچ چیز دریافت نمیکنند :
اگر میخواهید ارتباطات موفق و بلند مدتی داشته باشید؛ همیشه به فکر این باشید که چطور میتوانید به دیگران کمک کنید تا از آنها چیزی دریافت کنید. باید بیشتر به فکر این باشید که چطور میتوانید دیگران را شاد کنید تا اینکه از دیگران استفاده کند. شما زمانی که فکر گرفتن هستید یا به قولی همیشه "دست بگیر” داشته باشید مردم بعد از دو سری معاشرت با شما به خوبی این را خواهند فهمید و به زودی شاهد قطع روابط خواهید بود.

5. آنها طوری رفتار نمیکنند که انگار مهمترین فرد هستند :
تنها افراد که از خودشیفتگی، خودپسندی و اعتماد به نفس کاذب شما خوششان می آید افراد خودشیفته، خودپسند و با اعتماد به نفس کاذب هستند. دیگران نه تنها خوششان نمی آید بلکه گذر وقت با چنین افراد برایشان خسته کننده و همراه با ناراحتی است. و زمانی که این افراد وارد جایی میشوند دیگران احساس خوبی نسبت به آن فرد ندارند…

6. ... چون فهمیده اند دیگران اهمیت بیشتری دارند :
شما قبلا چیزهایی که باید میدانستید را میدونید. از طرزفکرتان اطلاع دارید, عقاید و اعتقاداتتان را میدانید، نگرشتان را نسبت به دنیا و مردم میدانید. تمام چیزهایی که میدونید مربوط به شما میشود و اصلا مهم نیستند چون برای شما هستند. شما نمیتوانید هیچ چیزی از خودتان یاد بگیرید. اما آیا میدانید دیگران چه چیزهایی میدانند؟ چه تجربیاتی دارند؟ چه ایدئولوژی دارند؟ چه نگرشی به دنیا و مردم دارند؟ عقاید و دانسته های طرف مقابلتان در هنگام گفتگو باید بیشتر از دانسته های خودتان اهمیت داشته باشد زیرا شما در حال یادگیری چیزهای جدیدی خواهید بود… پس دفعه بعد هنگام گفتگو با دوستان یا افراد غریبه بیشتر در مورد عقاید, نقطه نظر, تجربه هایشان سوال بپرسید تا بخواهید عقاید, نقطه نظر و تجربیات خودتان با به طرف مقابل بگویید.

7. آنها نورافکن را بر روی طرف مقابل می اندازند :
هیچکس در این دنیا به اندازه کافی تحسین نشده. نه من، نه شما و نه فردی که قرار است با او هم صحبت شوید. اما این وظیفه (و عادت) شماست که به عنوان یک فرد کاریزماتیک به دیگران بگویید چه کارهایی را به نحو احسن انجام دادند، چه ویژگی های خوبی دارند و چرا مهم هستند. چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نمیدونید برای چی مهم هستند؟ نمیدونید چه کارهایی را به نحو احسن انجام دادند؟ یا چه ویژگی های خوبی دارند؟ واقعا شرم آوره… این وظیفه شماست جواب این سوال ها را پیدا کنید، مردم خودشان هم اکثر اوقات نمیدانند چه ویژگی های خوبی دارند. شما اگر این عادت را در خود نهادینه کنید، نه تنها مردم شروع به تحسین ویژگی ها و کارهای شما میکنند بلکه رفتار شما را نیز تحسین میکنند… با این رفتار میتوانید کاری کنید طرف مقابل احساس مهم بودن کند و بخواهد دستآورد های بیشتری داشته باشد (و هرگز شما را فراموش نکند)

8. آنها کلماتشان را از قبل آماده می کنند :
کلمات قدرت باور نکردنی دارند. شما باید به خوبی از این قدرت استفاده کنید زیرا مانند شمشیر دو لبه است. افراد کاریزماتیک به نحو احسن مهارت استفاده از کلمات را فرا گرفته اند. برای مثال شما نباید به قرار ملاقات بروید، شما میخواهید که به سر قرار ملاقات بروید. شما نباید یک ارائه خوب برای مشتری ها آماده کنید، شما میخواهید بهترین ارائه برای تاثیرگذاری بر رویمشتری تان را آماده کنید. شما نباید یک کارمند استخدام کنید، شما میخواهید بهترین فرد متقاضی شغل را وارد تیم کاری خود کنید. شما باید به عنوان یک فرد کاریزماتیک، جملاتتان و کلماتتان سرشار از انرژی، شادی و قدرت باشد. بهتره کلمات ناامید، خسته کننده و ناراحت را از فرهنگ لغات خود پاک کند.

9. آنها در مورد شکست دیگران صحبت نمیکنند :
اگر به شنیدن در مورد شکست دیگران یا پشت سر شخص دیگری حرف زدن برایتان جذاب هست باید بدانید که شاید جذاب باشد… اما لازم نیست. مشکل اینجاست، واقعا داستان شکست و ناکامی های دیگران موضوعی مهم نیست. افراد کاریزماتیک هرگز پای صحبت های افرادی که مدام در حال صحبت در مورد دیگرانند نمی نشینند. آنها میدانند وقتشان ارزش دارد و بهتر است بر روی ایده های نو و راه حل مسائل آنرا استفاده کرد تا گفتگو در مورد شخص سومی که ناکامی یا تجربه ای بد داشته است.
نکته مهم دیگر : زمانی که فردی نزد شما از شخص دیگری بد میگویید بدون شک نزد شخص سومی نیز در مورد شما چنین صحبت هایی خواهد داشت. این اصل را بدانید و بدانید که دیگران هم میدانند…

10. …اما شکست های خودشان را میپذیرند:
معمولا هنگامی که از مردم عادی سوال میشود چرا شخصی را کاریزماتیک و تاثیرگذار مینامند جوابشان این است : زیرا اشتباهاتشان را با جرات و نهایت اعتماد می پذیرند…
آنها فردی موفق به نظر میرسند.

لغت کلیدی : به نظر میرسند.
بله، افرادی که کاریزماتیک هستند از اشتباه کردن ترسی ندارند و میدانند که فرد کاملی نیستند و امکان دارد اشتباه کنند. آنها اشتباه شان را می پذیرند و برای آن دلیل و بهونه و … نمی آورند. شما نیز برای اینکه فردی کاریزماتیک باشید نیاز نیست حتما موفق یا پولدار باشید.

برای اینکه فردی کاریزماتیک باشید نیاز نیست یک نابغه باشید و هیچ خطایی در کارتان نباشد. برای اینکه فردی کاریزماتیک باشید تنها کاری که باید بکنید داشتن تواضع و قبول شکست هایتان است. اگر کاری را اشتباه انجام دادید آنرا اعلام کنید و بپذیرید که اشتباه کردید. نیاز نیست به کسی جواب پس دهید اما باید قبول کنید که اشتباه کردید.

نکته مهم :

شما هرگز نباید به اشتباهات دیگران بخندید، اما باید همیشه به اشتباهات خودتان بخندید. زیرا مردم نیز به شما نخواهند خندید، بلکه با شما خواهند خندید.

حتما شما هم در زندگی چنین افرادی را می شناسید که نوعی خاص بودن و اعتماد در وجودشان نهفته است. این افراد کاریزماتیک هستند. اما متاسفانه ،کاریزمایی که فرد به طور مادرزادی با خود همراه دارد در گذر زمان قدرت خودش را از دست میدهد. اگر عادات صحیحی برای تقویت آن نداشته باشیم بدون شک در گذر زمان فراموش میشود و قدرت پیشین را نخواهد داشت.

coinpayu

:: موضوعات مرتبط: مهارت های زندگی , ,
:: بازدید از این مطلب : 784
|
امتیاز مطلب : 0
|
|
مجموع امتیاز : 0

چطور یک شنونده همدل باشیم؟

 


سوالات انعکاسی بپرسید. وقتی که فکر می کنید فهمیده اید که مخاطب چه می گوید، با سوالات انعکاسی آن را بررسی کنید. مثلا برای درک بهتر صحبت فرد بپرسید: "چه می شنوم، یعنی می گویی که ....، این که شنیدم درسته؟ یا شما داری می گی که ..." گوش کردن انعکاسی کج فهمی ها را روشن می کند و به شما اجازه می دهد مطمئن شوید یا درک خود را از آن چه فرد می گوید تصحیح کنید.

همه نیاز دارند یک شنونده خوب به درد دل هایشان گوش دهد. شنونده خوب بودن هنر است. در حقیقت گوش کردن نسبت به حرف زدن دو برابر وقت و کوشش می خواهد. اما به هر حال امتیاز آن بسیار زیاد است. این گونه است که فرد حس می کند مورد احترام و درک قرار گرفته و دوستش دارند. تلاش برای پیشرفت در گوش‌دادن همدلانه می‌تواند از ما انسانی بسازد كه در روابط خانوادگی و اجتماعی خود موفق‌تر عمل كنیم و از احترام و مقبولیت بالاتری برخوردار شویم.

ایده های تمرینی ارائه شده به شما کمک خواهد کرد یک شنونده دلسوز شوید:

1. وقتی دارید به حرف کسی گوش می کنید، ارتباط چشمی خود را با او حفظ کنید. این به فرد مقابل این پیام را می رساند که شما به سخنان او اهمیت داده و کاملا به او توجه می کنید. وقتی که ناراحت هستید روی از او بر نگردانید . چشمتان را در هنگامی که لحظات کوتاهی به شما نگاه می کند نبندید. وقتی که دارید با هم صحبت می کنید بالای سر او را نگاه نکنید یا به کفش های او خیره نشوید.

2. هنگامی که به حرف کسی گوش می کنید، هیچ کار دیگری انجام ندهید. کاملاً توجه تان به فرد مقابل باشد. اگر تلویزیون تماشا می کنید، چیزی می خوانید یا کار دیگری دارید، وقتی که با دقت درگیر آن فعالیت ها هستید و نمی توانید بلافاصله به طرف او برگردید، حقیقت را بگویید که فعلاً مشغول کار دیگری هستید. روش مثبت می تواند این طور باشد که :" می دانم که می خواهی با من حرف بزنی و من خیلی علاقمند هستم ولی می خواهم کاملاً حواسم پیش تو باشد. حالا نمی توانم این کار را بکنم ، اما اگر کمی فرصت بدهی ، ده دقیقه دیگر کارم را تمام می کنم ، آن وقت می نشینم و کاملاً به حرف های تو گوش می دهم " . بیشتر مردم برای چنین تقاضایی احترام قائل می شوند.

3. به احساسات گوش بدهید؛ از خودتان بپرسید در حال حاضر عواطف این فرد چیست؟ وقتی که فکر می کنید جواب را می دانید از آن مطمئن شوید. مثلا این طوری فهمیدم " از این که من فراموش کردم احساس ناامیدی می کنی" این طوری به طرف مقابل این امکان را می دهید که احساساتش را واضح تر بگوید. همین طور این به گوینده می رساند که شما کاملاً و با دقت به حرف های او گوش می دهید.

توضیح دهید آن چه را فهمیده اید. افراد نیازمند آنند که حرف هایشان شنیده شده و درک شوند. آنچه فهمیدید و آنچه از احساس طرف مقابلتان متوجه شدید بیان کنید

4. زبان بدن گوینده را مشاهده کنید؛ جمع شدن چانه، لرزش دست ها، اشک ها، چین های پیشانی و حرکت چشم ها به شما سرنخ هایی می دهد که گوینده چه احساسی دارد. بعضی وقت ها زبان بدنی یک چیز می گوید اما حرف های شما چیز دیگری را می رساند. برای این که مطمئن شوید طرف واقعاً چطور فکر می کند و چه احساسی دارد از او سوال کنید. برای مثال ممکن است بگویید : متوجه شدم ، وقتی که گفتی امیدوارم هرگز برنگردد گریه کردی. این نشانه عدم تعادل در احساسات توست. یک بخش از تو می خواهد او را ببینی و بخش دیگر از وجودت می خواهد که هرگز دوباره او را نبینی؟

5. صحبت دیگران را قطع نکنید. تحقیقات نشان داده که افراد فقط 17 ثانیه به حرف دیگران گوش می کنند و بعد صحبت دیگران را قطع کرده ، شروع به بیان نظرات خود می کنند. چنین انقطاعی اغلب سبب توقف گفتگو می شود قبل از آن که آغاز شود. هدف از گوش دادن ، شناخت افکار، احساسات، و امیال فرد دیگر است.وقتی که خیلی زود حرف او را قطع می کنید ، هرگز نخواهید فهمید که واقعا منظور آن فرد از بیان مطالبی که می خواست بگوید چه بود.

6. سوالات انعکاسی بپرسید. وقتی که فکر می کنید فهمیده اید که مخاطب چه می گوید، با سوالات انعکاسی آن را بررسی کنید. مثلا برای درک بهتر صحبت فرد بپرسید: "چه می شنوم، یعنی می گویی که ....، این که شنیدم درسته؟ یا شما داری می گی که ..." گوش کردن انعکاسی کج فهمی ها را روشن می کند و به شما اجازه می دهد مطمئن شوید یا درک خود را از آن چه فرد می گوید تصحیح کنید.

7. بازگویی؛ توضیح دهید آن چه را فهمیده اید. افراد نیازمند آنند که حرف هایشان شنیده شده و درک شوند. آنچه فهمیدید و آنچه از احساس طرف مقابلتان متوجه شدید بیان کنید.

8. در مورد هر کاری که ممکن است کمک کننده باشد سوال کنید. متوجه باشید شما سوال می کنید نه این که به افراد بگویید که چه کار باید بکنند. مثلاً بپرسید : آیا می توانم برای کمک به تو کاری بکنم؟ ممکن است او فقط تقاضای حمایت و همدردی داشته باشد. اما اگر گفت: فکر می کنی چکار باید بکنم؟ آن وقت است که اجازه دارید فکرتان را بگویید. هرگز تا مطمئن نشدید که کسی تقاضای نصیحت دارد او را نصیحت نکنید. نصیحت کردن تا زمانی که کسی آن را تقاضا نکرده، نوعی اعمال کنترل بر دیگران است.

coinpayu

:: موضوعات مرتبط: مهارت های زندگی , ,
:: بازدید از این مطلب : 785
|
امتیاز مطلب : 0
|
|
مجموع امتیاز : 0

آموزش فن تصمیم گیری

 


تصور خیلی ها این است که اهم موارد تصمیم گیری در جامعه، محدود به انتخاب شغل، رشته تحصیلی، انتخاب همسر و... می باشد در حالی که کاربرد و قلمرو این مهارت بسیار وسیع بوده و جزیی ترین رفتارها را نیز شامل می شود.

بدون تردید، تصمیم گیری یکی از مهم ترین مهارت های زندگی است، خدای بزرگ انسان را مختار آفرید تا بتواند با انتخاب خوبی بر بدی و قرار گیری آگاهانه در راه خودش، به سوی کمال حرکت کند، زیرا افراد همواره باید یک راه را از میان راه های گوناگون انتخاب کنند ،ولی اگر شخص مهارت کافی را برای اخذ تصمیم نداشته باشد، قادر به تصمیم گیری یا به عبارتی تصمیم سازی (Decision Making) نخواهند بود و در نتیجه یا باید تعارض و تنش های ناشی از آن را تحمل کند، یا با تصمیم گیری غیرمنطقی و نادرست، بر مشکلات خود بیفزاید.مثلا بعضی خانم ها نمی توانند تصمیم بگیرند که حتی برای شام چه چیزی درست کنند! و یا برخی آقایان حتی نمی توانند با انتخاب یک رستوران مناسب، شب زیبایی برای همسر خود رقم بزنند!

تصور خیلی ها این است که اهم موارد تصمیم گیری در جامعه، محدود به انتخاب شغل، رشته تحصیلی، انتخاب همسر و... می باشد در حالی که کاربرد و قلمرو این مهارت بسیار وسیع بوده و جزیی ترین رفتارها را نیز شامل می شود. تصمیم گیری و گزینش ها در شکل دهی به زندگی ما چنان نقش مهم و زیربنایی دارند که گفته اند زندگی انسان هر چه هست حاصل مجموعه گزینش های اوست.

این مهارت برای نوجوانان و جوانان و... اهمیت مضاعفی دارد، زیرا آن ها با راه ها و انتخاب های بی شماری مواجه اند و هر چه ارتباطات اجتماعی آنان گسترش یابد، تعداد گزینه ها نیز افزایش پیدا می کند و تصمیم گیری اهمیت بیشتری می یابد. ----- لازمه تصمیم گیری، داشتن اراده قوی است. اراده قوی در هر کاری از مراتب پایین آغاز می شود و به مراتب بالاتر ادامه پیدا می کند. معمولاً کسانی که به خود تلقین می کنند که اراده آن ها روز به روز قوی تر می شود، نتیجه خوبی در عمل می گیرند و از توانایی بهتری در انجام مسئولیت های شخصی و اجتماعی برخوردارند. اولین و مهمترین محیطی که شخصیت و شکل‌گیری رفتارهای فرزندان را پایه‌ریزی می‌نماید خانواده است، پس این مهارت ابتدا باید در خانواده شکوفا شود تا اگر خدای ناکرده، تصمیم خوب و عاقلانه ای نبود، ضرر و زیان چندانی متوجه فرزندان نشود.

روش های معمول تصمیم گیری
- تصمیم گیری ناگهانی و بدون تفکر
- تصمیم گیری اجتنایی یا تعویقی
- تصمیم نگرفتن
- تصمیم گیری خود را به دیگران دادن
- تصمیم گیری منطقی و صحیح
بهترین روش تصمیم گیری، ارزیابی تمام انتخاب ها و سپس انتخاب تصمیم می باشد.

چگونه گام های مهم تصمیم گیری را به فرزندانمان آموزش دهیم؟

بهتر است ابتدا به او یاد دهید که برای هر مساله یا موقعیتی، راه حل های متفاوت و متعدد وجود دارد، اتخاذ هر گونه تصمیم یا حتی تصمیم نگرفتن، پی آمدهایی دارد.

الف: اطلاعات لازم را در مورد تصمیم خود جمع آوری کنید.

ب: انتخاب ها یا راه حل های متفاوت مربوط به تصمیم خود را ثبت کنید. در جمع آوری اطلاعات، ارزش ها، هدف ها، مسائل فرهنگی و مجموعه چیزهایی که ضروری است، باید مد نظر قرار گیرند.
ج: نقاط قوت و ضعف هر انتخاب را نوشته و آن ها را ارزیابی کنید.

د: تصمیم لازم را براساس ارزیابی راه حل ها، بگیرید و دلایل خود را برای اتخاذ آن تصمیم مکتوب کنید.

نمونه هایی از تصمیم گیری های غیرمنطقی و ضعیف

- اجتناب کردن: فردی که خود را در دوست یابی یا حفظ دوستی ناتوان می بیند از حضور در فعالیت های گروهی خودداری می کند.

- به تعویق انداختن: در این مورد شخص، تصمیم گیری های خود را به آینده موکول می کند، مثل عدم انجام وظایف، عدم مواجهه با مشکلات موجود و...

- انتخاب بدون مطالعه: در این حالت فرد راه حلی را انتخاب می کند که به نظر او درست است در حالی که ممکن است تنها یکی از پیامدهای احتمالی آن را در نظر داشته باشد. مثلاً صرفاً به خاطر پذیرفته شدن در گروه، با فعالیت آن ها، هم نوایی کند. پس آن چه که مهم است، این است که ما به عنوان پدر و مادر، به هنگام مواجهه با مشکل، بتوانیم به درستی با آن روبه رو شده و در صدد حل آن برآییم. بعضی افراد در مقابل کوچک ترین مساله و مشکل دچار پریشانی، آشفتگی و ناراحتی می شوند و در مقابل ناملایمات زندگی آسیب پذیرند. این افراد وجود مشکل را دلیل بر ضعف، بی کفایتی و نادانی خود می دانند و از مشکلات فرار می کنند و بدون تفکر، رفتار می کنند و از عزت نفس پایینی برخوردارند، لذا قادر به پیش بینی رفتارها و پیامدهای رفتار خود نیستند، دچار سردرگمی شده و برای مشکلات خود فقط یک راه حل دارند و اگر به نتیجه نرسند به دلیل عدم پیگیری سایر راه حل ها، آشفته می شوند و همیشه با ناکامی مواجه هستند.

در مقابل افرادی وجود دارند که سخت ترین مشکلات را پشت سر می گذارند، این افراد نه تنها دچار آسیب و مشکل نمی شوند، بلکه به نظر می رسد که پس از تحمل مشکل و حل آن، به بالاترین سطح ناتوانی و قدرت می رسند.پس سعی کنیم که الگوی خوبی برای فرزندانمان باشیم.

coinpayu

:: موضوعات مرتبط: مهارت های زندگی , ,
:: بازدید از این مطلب : 759
|
امتیاز مطلب : 0
|
|
مجموع امتیاز : 0

هفت راه برای ارتقاء عزت نفس


اگراز احساس بد داشتن نسبت به خود خسته شده اید،۷ استراتژی عملی زیر می تواند به شما برای بالا بردن عزت نفس کمک کند.
۱) به گذشته فکرکنید، به زمانی که برای اولین بار کاری جدید و نو انجام دادید.
یاد گرفتن نکات جدید غالبا با حالات عصبی، عدم اعتقاد به خود و استرس بالا همراه است، همه این احساسات اجزا ضروری فرایند یادگیری هستند، اگر دوباره احساس عدم خود رضایتی کردید، به یاد داشته باشید یادگیری با این احساسات ناخوشایند همراه است. به یاد آوردن این نکته به شما کمک می کند آرامش خود راحفظ کنید.
۲ ) کارهایی راکه به تاخیرانداخته اید انجام دهید.
کارهایی مانند نامه نوشتن و یا تلفن زدن به یک دوست، تمیز کردن خانه، مرتب کردن باغچه ها، تعمیرماشین، رسیدگی به صورت حسابها، آشپزی و خلاصه هر کاری که می تواند قدرت تصمیم گیری را در شما احیا کند.
۳) کارهایی انجام دهید که در آنها مهارت دارید.
برای مثال شنا کردن، دویدن، رقصیدن، آشپزی، باغبانی، کوهنوردی، نقاشی، نوشتن و غیره. انجام این کارها تمرکز شما را بیشتر می کنند.
۴ ) از فکر کردن به خود دست بردارید!
شاید کمی عجیب باشد ولی عزت نفس پایین غالبا با خود محوری افراطی همراه است. انجام دادن فعالیت هایی که شما را مجذوب و توجه شما را به خود جلب می کند، می تواند احساس بهتری به شما بدهد.
۵) استراحت کامل و کافی داشته باشید.
اگر احساس نگرانی، کمبود و یا عدم اعتماد به نفس می کنید، اولین قدم این است که دست از فکرکردن بکشید و استراحت کنید. بعضی افراد استراحت کردن را با تمرین یاد می گیرند و بعضی خود را درگیر کارهایی می کنند که ذهنشان را مشغول می کند. اگر بتوانید هر زمان که تمایل داشتید استراحت کنید یکی ازمهارت های زندگی را کسب کرده اید. فعالیت هایی نظیر خود هیپنوتیزمی، تعمق و یا تکنیک های استراحت جسمانی مانند تای چی می تواند سودمند باشند.
هنگامی که استراحت می کنید، مغز شما حالت عاطفی کمتری دارد و حافظه بهتر کارمی کند. استراحت درمانی خارق العاده و بی نظیراست.
۶) همه آنچه را که به دست آورده اید، در خاطره تان زنده کنید.
شاید انجام این کار در ابتدا سخت و دشوارباشد، ولی بعد از مدتی قادر خواهید بود فهرستی از خاطراتی را که می توانند عزت نفس شما را بالاترببرند تهیه کنید. خاطراتی همچون قبول شدن در امتحان راهنمایی و رانندگی (به استثنای حالات اضطرابی آن)، قبول شدن در امتحانات، بازی کردن در تیم های ورزشی، رهایی یافتن از بیماری، پس اندازکردن پول، کمک کردن به دیگران و غیره.
۷) اگر احساس بدی نسبت به خود دارید، مطمئن باشید افکار، خاطرات و رفتار شما تحت تاثیر آن قرار خواهند گرفت.
بنابراین اگر احساس خوبی نسبت به خود ندارید، حتما فقط اوقات و خاطرات بد را به خاطر خواهید آورد.
● خلاصه:
هنگامی که یک یا چند مرحله از مراحل زیر را امتحان کردید، سعی کنید آنها را جز اصلی زندگی خود کنید. برای بیشتر افراد داشتن عزت نفس بالا فقط یک رویداد خوشحال کننده نیست بلکه نتیجه شیوه تفکر و کارهایی است که آنها هر روزه انجام می دهند.
 

coinpayu

:: موضوعات مرتبط: مهارت های زندگی , روانشناسی , ,
:: بازدید از این مطلب : 1481
|
امتیاز مطلب : 2
|
|
مجموع امتیاز : 1

نكاتی برای دستیابی به موفقیت



● از نگاه كردن به افراد موفق دست برندارید
مردمان موفق زیادی در دنیا زندگی می كنند. گاهی اینكه چرا این افراد توانسته اند موفق باشند، سوالاتی را در ذهن انسان های دیگر به وجود آورده است. بیشتر اوقات گمان این می رود كه آنها از هوش بی نظیری برخوردارند. عامل هوش گرچه لازم است ولی كافی نیست. افراد موفق از خصوصیت های متنوع و در عین حال مشابهی برخوردار هستند.
● از شكست نترسید
بهتر است بدانید كه افراد موفق هم مانند دیگران شكست می خورند اما از شكست های خود پله ای برای صعود به موفقیت های آتی می سازند. آنها از احساس غصه، رنج و درد نیز به نفع خود استفاده می كنند. معتقدند كه بدون این عوامل نمی توانستند با انرژی و سخت كار كنند. تنها با احساس ناراحتی است كه انسان متوجه می شود باید مسیر خود را تغییر دهد. فراموش نكنید كه احساس های ناخوشایند نیز بخشی از زندگی شما هستند و در جای خود می توانند سودمند و مفید باشند.
«شما زمانی كه موفق می شوید، به رستوران می روید ولی زمانی كه شكست می خورید، به فكر فرو می روید.»
● عذر و بهانه نیاورید
هرچقدر شما در زندگی موفق تر باشید، كمتر دلیل و مدرك می آورید. آنهایی كه در زندگی به جایی نرسیده اند و برنامه ای هم در جهت موفقیت ندارند، همیشه یك جزوه بزرگ عذر و بهانه برای عدم موفقیت خود حاضر و آماده دارند.
● از افراد موفق الگو بردارید
هنگامی كه كودك بودید، به بزرگسالان دقت می كردید و سعی می كردید شبیه یكی از آنان شوید. آیا آن فردی كه انتخاب می كردید، همانی نبود كه از همه بیشتر می خندید، مهربان تر بود، توجه بیشتری به شما می كرد و ظاهر آراسته تری داشت؟ فراموش نكنید كه افراد موفق برای خوب بودن، هرگز راه های بد را انتخاب نمی كنند. فرض كنید روزی آینه ای به دست شما می دهند و می گویند: «این چهره و شخصیت شما در ۲۰ سال آینده است. انتخاب كنید، شبیه چه كسی می خواهید باشید؟»
ممكن است شما نام پولدار ترین ها، زیباترین ها، معروف ترین ها و... را ببرید اما اگر دوست دارید موفق شوید، نام كسی را ببرید كه از تمام موارد در حد قابل قبولی برخوردار است. به قدر كافی پول، چهره ای معقول، نامی نیك و ایمانی به اندازه داشته باشد. فراموش نكنید كه افراد موفق اگرچه در یك مورد، نامدار یا معروف باشند در بقیه موارد زندگی درجا خواهند زد.
ماسك افراد موفق را به چهره بزنید و عضله های صورت تان را با آن هماهنگ سازید. به زودی شما به آنها شبیه خواهید شد. پاهایتان را جای پای آنها بگذارید و از مسیرشان منحرف نشوید. طولی نمی كشد كه به جایی كه آنها هستند، می رسید. سخنانشان را بخوانید و از نظرهای آنها اطلاع پیدا كنید. روزی شما مانند آنها فكر خواهید كرد.
● به خاطر داشته باشید
«از نگاه كردن به افراد موفق دست برندارید. سخنان، افكار و منش آنها دیدنی است.»
 

coinpayu

:: موضوعات مرتبط: مهارت های زندگی , , ,
:: بازدید از این مطلب : 1753
|
امتیاز مطلب : 0
|
|
مجموع امتیاز : 0

مبنای زندگی بهتر چیست؟



یک تئوری زندگی بهتر در سازمان ملل وجود دارد به اسم UNDP شخص شاخص پایین تر از سطح فقر و روی خط را سطح متوسط و بالای خط را سطح بالا یا مرفه می گویند و ؟؟؟؟ کار می کنند رفاه و امنیت دو ویژگی و شاخص زندگی بهتر ، در سطح فثر شاخص توسعه یافتگی ، تغذیه ، حمل و نقل محیط زیست و در محیط زیست آلاینده ها را می آورند .
در شاخص ، آموزشی : در آمد سرانه که خودش مهم است . امکانات آموزشی حوزه آموزشی ( سرانه فضا ـ معلم ) و براساس استانداردهای اعلام شده شروع به طبقه بنید کشورها می کنند . مثلاً در حوزه اقتصاد با درآمد سرانه که اندازه گیری می شود با خرید تغذیه .
▪ شاخص زندگی بهتر : سلامت روانی ـ رفاه ـ بهداشت :
در کشور ما شاخص زندگی بهتر عدالت اجتماعی رفاه را و هم امنیت را شامل می شود توجه می کنند .
در بخش توسعه در حوزه آموزشی مطرح می شود . آموزش باید بتواند به گونه ایی باشد که فرد توانمند به عنوان یک متغیر هم برای خودش و هم برای محیط یک عنصر موثر باشد
از اینها استفاده می شود که بهتر است مهدها روانشناختی اداره نشود بلکه جامعه شناختی ( جامعه شناس ) اداره شود . یعنی کودک را برای جامعه پذیر شدن حرکت بدهیم . حتی نوراهای مکالمات فارسی در کنار انگلیسی ایجاد شود . خودبخود کودکان را آموزش دهیم تا در زمینه رفاه کمک کند .
در توسعه ( در حوزه آموزشی ، می گوید آیا آموزش موجب متبلور شدن فرد کمکی نکند . پس تبلور ناشیا ز آموزش مهم است .
جامعه ایی که پس انداز ندارد هیچوقت نمی تواند توسعه پیدا کند و خودش را پشتیبانی نماید . ( مانند هزینه احتیاطی در بحث مالی ) پس انداز توسعه را رقم می زند .
▪ اجزاء : الگو یعنی تغییر ، تحول ، تولد صورت می گیرد .
یعنی ما می توانیم راحت بنشینیم ، بحث کنیم . در آموزش جلو برویم حرکت ملایم داشته باشیم و آماده شویم برای یک سال آینده . چون این کار را برای یک سال دیگر می گذرانیم . کارهای رفاهی با توسعه گروه و ... و در بر مطالعاتش نشان داده که در اروپا پروتسانها توسعه را رقم زدند و یکی از علل بزرگ آن طبق مقاله نایی که روی بچه های زیر ده سال بحث می کرد . وقتی با اقتصاد بالاروی بچه ها کار شود کلان خواه می شوند . پروتستاها مالک توسعه غرب شدند بخاطر ۲ چیز : یکی خیلی شدید آرزوهای بزرگ بچه ها را تقویت کردن و از آنها خواستند بزرگ بیندیشند و دومین ویژگی ، ارزش را به کار دادند یعنی کار را مقدس دانستند و این باعث شد بچه ها قناعت را هم یاد بگیرند .
کار وقناعت در بچه ها مهم است . پس انداز به معنای سپرده بانکی و یا پولی راکد نیست . در توسعه پس انداز به مفهوم اطلاعاتی که تولید می کند . امروز نمی خواهد مصرف کند و محصولش را آلان نمی خواهد پس مضطرب نیستند . با آرامش کامل جلوی پایش را می بیند با پژوهش چیزی که خیلی مهم است الگوی کار است . باید روی الگو کار کنیم . در واقع همه چیز برمی گردد روی الگوی نگرش الگو صاحب چند چیز ( تئوری ـ ابزارها ، روش ها ، هدف ها ) در توسعه از الگوی دور برد استفاده می شود .
ولی مادر الگوی نزدیک بخاطر همین که مسئله را حل کنیم هنوز اضطراب حل نشده و مسئله دیگر سراغمان می آید . اولین اتفاق در اثر پس انداز که پنج سال آینده را ببینیم . آرامش خاص اس تکه روی می دهد خودمان محیط را معنا دار می کنیم نه محیط ما را . بنابراین آرام رهبری سازمان در دستان ما است .
کم کم با خودمان این تعاریف شروع می شود MOS مند داوری چیست ؟ به چه مفهوم است ؟ به قضاوت هم پی می بریم و می توانیم ارزیابی محیط را داشته باشیم . اگر مسئله ایی ایجاد شود نگران و مضطرب نمی شویم . می توانیم قضاوت کنیم و از هدف دور نشویم . پس مادارای تجزیه و تحلیل شخصی می شویم و این خیلی ارزش دارد .
مسئله مهم دیگر در توسعه همکاری بین بخشی است یعنی کم کم یک زنجیز شوید اگر بخواهید هر کدام مثلاً ۵/۱ میلیون ریال پول تبلیغ بدهید . هر کدام ۲۰۰ تومان همان بازتاب را دارد . هزینه کمتر خواهد شد . چون گروهی تبلیغ می کنید و در گروه بودن عضو انجمن بودن یک مزیت است و از این طریق پس انداز و رفاه نیز نصیب تان می شود .
● آیا استعداد فطری است یا ژنتیکی ؟
یک عده می گویند براساس ژن هر آدم در یک بخشی از ماجرا توانایی دارد این یک پروسه است . باید آن را کشف کرد و بیرون کشید و یک جایی می گوید این توانایی خیلی فراگیر است و یک جایی می گوید می تواند بروز خوبی داشته باشد و در یک جا محیط را هم مطرح می کند . هوش طبقه بندی می شود . مثلاً هوش صنعتی ـ هنری و ...
در کشورهای توسعه خود استعداد یک سرمایه است و میلیون ها ارزش دارد . در کشورهای برجسته دنیا ۶۳% ثروت منابع انسانی است و ۲۵% منابع فیزیکی و ۱۱% منابع طبیعی . یعنی ۶۳% ثروت کشور توسعه یافته کشف ایده های انسانی است که باعث بروز ثروت می شود .
در کشورهای توسعه یافته شدیداً روی استعداد سرمایه گذاری می کنند . هر چه نظام آموزشی ناکارآمدتر باشد هزینه براست در کشورهای توسعه آموزش یک اصل بزرگ است و خیلی کارها را می تواند انجام دهد .
پس الگوهای تغییر و تحول و تولد باعث تغییر می شوند . در مدل کار رفع ضعف و محدویت خیلی چیزها را تغییر می دهد . در شغل خودتان ببینید چه چیزهایی خاطره تلخ تولید می کند و باعث دلسردی می شود و بعد بروید روی گسترش . آرام کار کنید . اول محدودیت را رفع کنید مطالعه روی گسترش خیلی مهم است مثلاً آیا می توانیم بجای ۱۲۰ نفر ۱۵۰ نفر کودک داشته باشیم ؟ این خودش موقعیت است و هم عامل شکست ( اگر مطالعه نداشته باشیم )
● رفع محدودیت ارزان ترین راه توسعه است .
در الگوهای توسعه ما سازمان های خدماتی مستقیم و یکی از ارکانش نیروی انسانی است . پس در مهدهای سرمایه های اصلی آموزش ارتباط است . متریال ما اطلاعات و محصولمان توان زدایی . در بخش بعدی آموزش مربیان مهم است که ارتباط خودشان و خودشناسی خود را رشد دهند فراموش نکنید آموزش طوری است که آرام حرکت می کنیم . امنیت را رشد بدهیم در بین مربیان ، بهتر است فرد را متوجه رشد خودش بکنیم و رفاه و امنیت خودش
مسئولیت یعنی پرسش از خویش . یعنی تو که مسئول هستی به پرسش های اتفاق افتاده جواب دهی در برنامه رویکردکار را مشخص کن . مشخصات برنامه . ( همکاران ، تئوری ، روش ها ، هدف ها )
● در توسعه باید چهار مدل کار فکری داشته باشید .
۱) تفکر روزمره ( تفکر واکنشی )
۲) تفکر برای عمل کردن برنامه ( برای ۲ تا ۳ ماه )
۳) تفکر برای تحقق رویاها
۴) تفکر برای رویا سازی تازه
عموماً از افراد هر چهار مورد را با هم دارند وسعی می کنند از هر کدام بهره ـ انگیزه ـ انرژی ـ امید ـ اعتماد بنفس و حرکت برای آینده و احساس توانمندی را بگیرند .
ابهام یعنی ناپیدا بودن چند نکنته با هم ، مثل کوه یخ که قسمتی را می بینیم ولی قسمتی که زیرآب است نمی بینیم یعنی ارتباط با محیط و اتصا ل ها را نمی دانیم . ابهام با گنگ بودن فرق دارد
از خطا نترسید و به تخصصتان بی اعتمادی نکنید . هم فکری کنید نگزارید اعتماد بنفس شما کم شود . خطا کردن شما را به سرزمین جدید می رساند به نقد دیگران اعتماد کنید . شاخص اصلی بهبود کیفیت
● چه زمانی وقت تغییر رسیده ؟
زمانیکه مشکلات پایدار باشند ، روابط لذت بخش نیست ، احساس می کنید از پیشرفت خبری نیست
زندگی شدیداً تکراری شده ، فشار عصبی افزایش پیدا کرده ، روش های قبلی از کارآیی افتاده
تعداد تصمیمات پاسخگو به بحران زیاد شده باید خود را افزایش دهیم . وضعیت جدید بوجود بیاوریم . حق خودم می دانم که از زندگی لذت ببرم . لیاقت را دارم که از زندگی لذت ببرم . وقتی که خود ضعیف شده است پاسخگو به مسائل نخواهد بود اول هر چیزی باید با شناخت آغاز شود و بعد تغییر . اگر خودم را نشناسم چه چیزی را می خواهم تغییر بدهم . در الگو و مدل کار باید به همه توان ها توجه کرد . آموزش مربی ـ ساختار منابع و باید به همه باهم رشد بدهیم و به همه چیز فکر کنید تا پس انداز اتفاق بیفتد .
از در ون شناخت از خود . در بحث تغییر و خودشناسی هر چه زودتر پیام را دریافت کنیم هزینه تغییر پایین خواهد بود .
نیاز به تغییر داریم . ساختار نوینی بنا کنیم و آرام پوس انداختن را داشته باشیم .
 

coinpayu

:: موضوعات مرتبط: مهارت های زندگی , , ,
:: بازدید از این مطلب : 1764
|
امتیاز مطلب : 1
|
|
مجموع امتیاز : 1

فنون تجزیه مشکل


مهارت تجزیه مشکل به مسائل محتمل محتاج فنون خاص است. در اینجا به اجمال چهار فن را معرفی می کنیم:
فن نخست، تجزیه به علل: گاهی مشکل را می توان از طریق رصد کردن عوامل محتمل آن به مسائل، تجزیه کرد. به عنوان مثال، معضله ارتشاء را در اخلاق حرفه ای، می توان به مسائلی چون امنیت معیشتی و رشوه، حرص ورزی و ارتشاء، تضاد طبقاتی و ارتشاء، فقدان شایسته سالاری و ارتشاء، فقدان نظام نظارتی و رشوه و ... تحلیل کرد. هریک از این مسائل برعامل محتمل ارتشاء ناظراست . افت تحصیلی نیز به عنوان مثال دیگر، مسئله نیست؛ بلکه مشکل است و باید بر حسب عوامل احتمالی آن به مسائل گوناگون تحلیل شود. معضلات درد و عرصه نظری و عملی غالبا چند عاملی اند و مطالعه نقش وتاثیر هر عامل محتمل، مسئله ای از مسائل آن معضل می باشد. فن تجزیه به علل در تحلیل مسائل عملی کاربرد بیشتری دارد.
فن دوم، تجزیه مشکل به ابعاد و اضلاع: گاهی پیچیدگی مشکل به ابعاد گوناگون آن بر می گردد. به عنوان مثال، معضل نظری کثرت گرایی را می توان به ابعاد مختلفی چون کثرت گرایی روش شناختی، معرفتی، دینی، اخلاقی و غیر آن تحلیل کرد.
کثرت گرایی دینی را نیز می توان برحسب ابعاد آن به کثرت گرایی هنجاری، نجات شناختی، حقیقت شناختی، معرفت شناختی و وظیفه شناختی تجزیه کرد (لگنهاوزن، ص۳۶ ۳۴.) معضل “ما و دیگر ادیان” بدون تجزیه به ابعاد یاد شده قابل بررسی و مطالعه نیست. همچنین معضل عملی سلامت و فساد در یک سازمان را می توان به ابعاد مالی، اداری و رفتاری تجزیه کرد.
غالب پدیدارها و معضلات متعلق به حوزه علوم انسانی، اضلاع فراوانی دارند و درهم تنیدگی اضلاع مختلف، سبب ابهام در مسئله می شود. وقتی در زمینه دین داری جوانان به مطالعه می پردازیم، برحسب اضلاع مختلف دین داری با مسائل متنوعی روبرو هستیم. همچنین است دین و اخلاق که ابعاد گوناگون دارد. به نظر شما مسئله دین و اخلاق از حیث ابعاد به چه مسائلی قابل تجزیه است.یکی از مواضع مرکب بودن سوال، خلط مقام تعریف و مقام تحقیق است. وقتی از مسئله ادیان دیگر می پرسیم، سوال به ادیان در مقام تحقق مربوط است یا ادیان در مقام تعریف؟ این دو مقام، دو مسئله متمایز دارند.
فن سوم، تجربه به مصادیق: در مواردی که به مطالعه فلسفی می پردازیم، غالبا اختلاف مصداقی سبب تنوع مسئله نمی شود؛ اما در موارد دیگر مصداق های گوناگون تفاوت ساختاری در مسائل را به میان می آورند. به عنوان مثال، وقتی در باب سرقت مطالعه می کنیم با مصادیق مختلف روبرو می شویم، سرقت علمی، کالا، اطلاعات، دانش فنی، حق معنوی، اسم، پول و ... هریک از موارد یاد شده مسئله ای خاص است وحل آن منوط به اخذ روش معینی است. در چنین مواضعی باید مشکل مورد بحث را به مصادیق آن تحلیل کرد.
فن چهارم، تجزیه به آثار: وقتی درخصوص اعتیاد مطالعه می کنیم، علاوه بر آنکه به تعداد علل محتمل و ابعاد گوناگون آن مسئله داریم، به تعداد آثار اعتیاد نیز می توان مسئله داشت؛ مانند اعتیاد و آثار روانی آن و اعتیاد و آثار اجتماعی آن. هریک از دو گونه آثار یاد شده را می توان به مصادیق مختلف تجزیه کرد، مانند اعتیاد و خانواده، اعتیاد و اراده فردی، اعتیاد و تضاد طبقاتی و ... همچنین است تجربه دینی که آثار گوناگونی دارد به نظر شما مسئله تجربه دینی از حیث آثار به چه مسائلی قابل تجزیه است؟
 

coinpayu

:: موضوعات مرتبط: مهارت های زندگی , , ,
:: بازدید از این مطلب : 1684
|
امتیاز مطلب : 0
|
|
مجموع امتیاز : 0

معمولا خانواده‌ها در برخورد با فرزندانشان با مشکلات متعددی مواجه هستند؛ مشکلاتی از قبیل پرخاشگری، بی‌نظمی، بدغذایی، بدخوابی و... .



رفتار درمانی یکی از تکنیک‌هایی است که برای مواجهه با این مشکلات و فائق آمدن بر آنها کاربرد زیادی دارد. این تکنیک‌ها به‌دلیل سهولت به‌کارگیری و اثرمندی بالا، موجب می‌شوند تا والدین به طریق مناسب و صحیح بتوانند مشکلات رفتاری فرزندانشان را برطرف کرده و رفتارهای نامطلوب آنها را به سمت رفتارهای مطلوب سوق دهند. با استفاده از روش‌های تغییر رفتار و رفتار درمانی، والدین می‌توانند مجموعه‌ای از فنون یادگیری را که هدف آن اصلاح رفتاراست در مورد فرزندان خود به کار بندند، لذا بهتر است ابتدا نوع رفتار و رفتار هدف مشخص شده و سپس راه حل مناسبی برای تغییر آن تعیین شود.
در برخی موارد دیده شده است که کودک رفتاری را آموخته اما به حد کافی آن رفتار را تکرار نمی‌کند؛ برای مثال کودکی را در نظر بگیرید که مشق نوشتن، غذا خوردن و سلام کردن را آموخته است اما به میزان کافی و مطلوب این رفتارها را انجام نمی‌دهد.

در این موارد می‌توان به یکی از روش‌های ذیل عمل کرد:

الف)تقویت مثبت:

در تقویت مثبت زمانی که رفتار مطلوب را در کودک مشاهده کردیم، محرکی را که برای کودک مطلوب است ارائه می‌کنیم؛ برای مثال از تشویق، جایزه دادن، لبخند زدن، توجه‌کردن، در آغوش گرفتن و... استفاده می‌کنیم. تقویت مثبت یکی از بهترین روش‌ها برای افزایش رفتار مطلوب است. اما چیزی که در اینجا اهمیت دارد نوع تقویتی است که به کودک ارائه می‌شود. ممکن است برخی از محرک‌ها برای کودکی تقویت‌کننده باشند حال آنکه برای کودکی دیگر تقویت‌کننده نباشند؛برای مثال ممکن است که انواع خوراکی‌ها برای کودکی خوشایند باشد، درصورتی که کودکی دیگر هیچ‌گونه تمایلی به آن خوراکی‌ها نداشته باشد؛ بنابراین باید توجه داشته باشیم که محرک‌های خوشایند کودکمان را شناسایی کرده و در موارد مناسب به کار بندیم.
مورد دیگری که باید درنظر گرفت، تعداد و زمان ارائه تقویت‌کننده است. تقویت مداوم و زیادی از حد برای هر نوع فعالیتی که کودک انجام می‌دهد باعث می‌شود که کودک رشوه‌گیر و پرتوقع بار‌آمده و علاوه بر آن خودجوشی و خودانگیختگی‌‌اش از بین برود.

ب) تقویت منفی:

در این روش، درصورت ارائه رفتار مطلوب از جانب کودک، محرکی که برای او نامطلوب و آزار‌دهنده است را حذف می‌کنیم. مثال: کودکی را در نظر بگیرید که برای جلب توجه و اینکه او را در آغوش بگیرند، جیغ و داد راه انداخته و گریه می‌کند، درصورتی که والدین کودک در این زمان به خواسته او توجه کنند این رفتار کودک تقویت و در موارد مشابه تکرار خواهد شد. حال اگر در این زمان به کودک بی‌توجهی کنند، رفتار کودک به مرور از بین خواهد رفت چراکه متوجه می‌شود این روش برایش کارساز نبوده است. در این صورت اگر والدین زمانی که کودک رفتار مطلوبی از خود نشان داد او را در آغوش بگیرند و به او توجه کنند (بی‌توجهی را حذف کنند)، رفتار مطلوب جایگزین رفتار نامطلوب خواهد شد. روش‌های ایجاد رفتار مطلوب زمانی به کار می‌رود که کودک رفتاری را نیاموخته باشد و ما درصدد باشیم تا این رفتار را به او بیاموزیم. مانند آموزش توالت رفتن، غذا خوردن و... که برای این کار می‌توانیم از روش‌های ذیل استفاده کنیم:

الف) قرار دادن الگو یا سرمشق اجتماعی:

والدین بهترین الگو و سرمشق برای کودکانشان هستند چراکه کودکان در بسیاری از موارد از والدین خود تقلید می‌کنند. چنانچه کودکی شاهد دروغ گفتن پدر خود باشد چه بسا در موارد مشابه دست به دروغ گفتن بزند؛ بنابراین همان قدر که مشاهده رفتار مطلوب در رفتار کودک مؤثر خواهد بود، مشاهده رفتار نامطلوب نیز در رفتار او اثر دارد؛ بنابراین یکی از بهترین روش‌ها برای ایجاد رفتار نامناسب (آموزش رفتار نامناسب). همراه شدن والدین با کودک است که در این صورت می‌توان برای تحکیم این رفتار آموخته‌شده از تقویت کننده‌ها استفاده کرد. مثال: درصورتی که والدین بخواهند رفتار مسواک زدن را به کودک خود بیاموزند می‌توانند ابتدا برای انجام این عمل با کودک خود همراه شوند و بعد از اینکه کودک این عمل را آموخت، جهت تحکیم آن از روش‌های تقویت استفاده کنند. مورد دیگری که باید در نظر داشته باشیم این است که برای الگو قرار دادن، داستان‌ها و افسانه‌ها نیز تأثیر بسزایی در رفتار کودک خواهند داشت. با شنیدن داستان‌ها کودکان با شخصیت اصلی داستان همانند‌سازی‌ کرده و رفتارهای او را می‌آموزند.
علاوه بر داستان‌ها، فیلم‌ها و کارتون‌هایی که کودکان مشاهده می‌کنند و همچنین بازی‌های کامپیوتری که انجام می‌دهند نیز در عملکرد و رفتار آنها بی‌اندازه مؤثر است. لذا انتخاب داستان‌ها، کارتون‌ها، فیلم‌ها و بازی‌های کامپیوتری مناسب برای کودک از اهمیت بسزایی برخوردار است.

ب ) شکل‌دهی گام به گام رفتار:

در این روش، رفتار هدف به بخش‌های کوچک‌تری تقسیم شده و هر بخش برای تثبیت‌شدن تقویت می‌شود. در اینجا والدین برای تقویت کردن نباید منتظر بمانند که رفتار به‌طور کامل نمایان شود؛ حتی در برخی موارد باید رفتاری را که کاملاً درست نیست تقویت کرد. این روش برای استفاده مناسب از توالت بسیار مؤثر است. مثال: برای آموزش استفاده از توالت ابتدا به محض اینکه کودک اعلام کرد که آماده رفتن به توالت است، حتی اگر پوشک خود را کثیف کرده بود، با دادن پاداش، این رفتار تقویت می‌شود. بعد از اینکه این رفتار به‌طور کامل شکل گرفت و کودک در هر نوبت اعلام کرد که آماده رفتن به توالت است، با دادن پاداشی، این رفتارتقویت را کاهش داده و در نهایت حذف می‌کنیم و تنها درصورتی که کودک زمان توالت رفتن خود را اعلام کرد و پوشک خود را کثیف نکرده بود، او را تقویت می‌کنیم. این مراحل را تا جایی ادامه می‌دهیم که رفتار به‌طور کامل شکل بگیرد؛ البته باید توجه داشته باشیم که در پایان، زمانی که کودک کاملاً آموزش دید، تقویت باید به مرور و به‌طور کامل حذف شود تا رفتار به‌صورت خودانگیخته صورت گیرد.

ج) نشان دادن علامتی برای رفتار مطلوب:

نشان دادن علامتی برای انجام رفتار مطلوب، یکی از روش‌هایی است که کارایی بسیار بالایی دارد. به وسیله این روش جهت یادآوری به کودک قبل از اینکه رفتاری را انجام دهد، علامتی را نشان می‌دهیم؛ بدین ترتیب دیگر از گفتار برای تأکید به کودک جهت انجام رفتار مورد نظر استفاده نمی‌کنیم. مزیت این روش بر گفتار این است که اگر از گفتار استفاده کنیم حالتی مانند غر زدن پیش خواهد آمد و در مواردی کودک آزرده خواهد شد، درصورتی که استفاده از علائم از آنجایی که حالتی مانند بازی دارد، کودک را مشتاق به انجام رفتار مورد نظر می‌کند.

مثال: کودکی را در نظر بگیرید که قبل از غذا خوردن دست‌های خود را نمی‌شوید. قبلاً به او آموخته‌ایم که قبل از خوردن غذا باید دست‌های خود را بشوید، اما گاهی اوقات کودک این رفتار را فراموش می‌کند. در این هنگام هر روز در کنار ظرف غذای او برچسبی به نشانه شستن دست می‌چسبانیم تا کودک به محض دیدن آن به یاد شستن دست‌هایش بیفتد.

راهکارهای افزایش تقویت مثبت

رفتاری که قصد افزایش آن را داریم شناسایی کنیم. ابتدای اجرای برنامه تغییر رفتار، در مقابل هر رفتار مطلوب، کودک را تقویت کنیم. زمانی که رفتار مطلوب افزایش پیدا کرد، به مرور تعداد تقویت‌ها را کاهش دهیم، درنهایت بعد از مدتی که رفتار به‌طور کامل و مداوم انجام شد، تقویت را حذف کنیم. مثال: کودکی را در نظر بگیرید که فقط در برخی موارد سلام می‌کند. هدف ما این است که کودک رفتار سلام کردن را افزایش دهد، لذا ابتدای امر، در هر زمانی که سلام کرد او را تقویت می‌کنیم.

حال ممکن است که این تقویت به‌صورت بوسیدن، تحسین کردن، لبخند زدن و... باشد. بعد از مدتی تنها در بعضی از موارد او را تقویت کرده و در نهایت تقویت را حذف می‌کنیم تا رفتار به‌صورت درونی و خودانگیخته انجام شود. همیشه از یک نوع تقویت‌کننده خاص استفاده نکنیم چرا که اثربخشی آن به مرور زمان از بین خواهد رفت. تنها درصورتی رفتار را تقویت کنیم که پیشرفتی در رفتار مشاهده کنیم. در غیراین صورت رفتار نامطلوب کودک نیز تقویت خواهد شد. تقویت باید بلافاصله بعد از ارائه رفتار مطلوب صورت گیرد چرا که اگر تأخیری در ارائه تقویت انجام شود تأثیر اندکی در افزایش رفتار مناسب خواهد داشت. این حالت در مورد کودکان خردسال اهمیت بیشتری دارد.
 

coinpayu

:: موضوعات مرتبط: مهارت های زندگی , , ,
:: بازدید از این مطلب : 1684
|
امتیاز مطلب : 1
|
|
مجموع امتیاز : 1

صفحه قبل 1 2 3 صفحه بعد